تبليغاتX
بغض غربت √ AfgGirl
بغض غربت √ AfgGirl

ܓܨ برای تازه شدن دیر نیست ܓܨ

سلام... خوبین؟؟؟ اول از همه باید بابت دیر آپیدنم ازتون عذر میخوام... بعد هم اینکه اومدم دوباره باهاتون درد دل کنم... یه کوچولو دلم گرفته... کسی هم نیست که باهاش حرف بزنم گفتم بیام اینجا...

الان ساعت 3:11 دقیقه ی نصفه شبه... یکی دو ساعتی میشه که از عروسی اومدیم... عروسیه دختر عمه ام بود... دیشب که حنابندون بود منو خواهرم لباس افغانی پوشیدیم (گند افغانی) اولین بار بود که تو عمرم گند افغانی میپوشیدم... انقده حال کردم که نگو...

امشب هم تو عروسی بهمون خوش گذشت ولی آخرش از دماغم دراومد... میگم اون تیکه ای که کمر عروسو میبندن و عروس از مامان باباش خداحافظی میکنه چقدر سخته... من که نتونستم طاقت بیارم... رفتم تو دستشویی و به جایه عروس هم گریه کردم، وقتی خودمو میذاشتم جای عروس دیوونه میشدم... الانم که دارم فکرشو میکنم اشکم درمیاد... خیلی بده آدم انقدر دل نازک باشه... آخه من نمیدونم خدا جون اینم دل بود به من دادی؟؟؟ فقط به درد گریه گردن میخوره... خیلی سخته... مردا نمیتونن بفهمن که من چی دارم میگم، چون عروس نیستن تا بفهمن چقدربرای این طفلیا این صحنه ها سخته...

انشاالله که همه ی عروس دومادا خوشت بخت بشن... از جمله این دخترعمه ی خوشگله ما...

 

بگذریم...

آها راستی، آقای صادق خدمتتون عرض کنم که شما برو آیه ی 30و31 سوره ی نور رو بخونین تا بفهمین که من حرفمو از کجای قران گرفتم. این هم پیامهای اون دوتا آیه:

الف-درابتدا و مقدم بر هر چیز وظیفه ی مردان است که خود را کنترل کنند و از نگاه به زنان نامحرم خودداری کرده و دامان خود را از گناه نگه دارند. با رعایت این مسئولیت از جانب مردان بخش قابل توجهی از سلامت جامعه تامین میشود. اما اگر مردی پاکی و تقوا نداشته باشد و با نگاه خود نامحرم را زیر نظر بگیرد مقدمات گناهان بزرگتر را فراهم میکند و ممکن است نتواند خود را از لغزش حفظ نماید.

ب- زنان نیز مانند مردان وظیفه دارند که از نگاه به نامحرم خودداری کنند و دامان خود را از گناه حفظ نمایند

ج- استفاده از زینت و زیورآلات نباید به گونه ای باشد که توجه نامحرمان را به خود جلب کند.

د- زنان باید حجاب خود را به گونه ای تنظیم کنند که علاوه بر موی سر، گریبان و گردن آنها را هم بپوشاند.

خوده آیه رو هم خواستی واست مینویسم...

 

میدونی من تاحالا چند بار قرآن ختم کردم؟ پس یه چیزایی ازش سر در میارم.

درضمن خواستم بگم که بهتره این بحثای بی نتیجه رو تموم کنیم، چون نه دوستان دوست دارن که از این بحثای سیاسی یا چیزای مربوط بهشو بزنیم نه من دله خوشی ازشون دارم. پس تمومش کنیم بهتره. حداقل برای یه مدتی. منم سعی میکنم دیگه از این پستای بیچارگیو سیاسی ننویسم. اوکی؟ یه چیزی بگم دیگه چیزی دراین مورد نمیگم، ببخشید شما هر بار که حرف طالبان میشه میگین که حرفای زیادی دارین و یا وقت نمیکنین بگین یا بحثاش طولانیه... در هر صورت تاحالا نتونستین حتی یه کاره مفید از طالبان رو بگین... نمیخواد هم دیگه بگین...

بگذریم...

بهتره به جای اینکه به جون هم بیوفتیم و بدو بیراه بگیم با هم یکی بشیم و اختلافاتو بزاریم کنار برای افغانستانی آباد(تر)...

میخوام یه پست درمورده خودم و اصلیتم بنویسم... کامینگ سون...

  سعی کن که مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده میکنن ولی اصلا نگات نمیکنن سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

بای تا های

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 3:20 توسط سارا| |

 

◄◄زنان افغان معلق بین دو جهان
 
 همیشه از خودم میپرسیدم که آخه این چادرای آبی چیه که این ملت سرشون میکنن؟ هم چهره ی شهرو زشت میکنن هم خودشونو... تو قران اومده که گردیه صورت و مچ دست به پایین هیچ اشکالی نداره که پوشیده نباشه حالا چرا اینا صورتاشونو میپوشونن و نمیدونم... یعنی اینا اصلا لای قرآن رو باز کردن که این چیزارو توش بخونن؟ همشونم زیر سر طالبانه که به زور این چادرهارو سر خانوما کرده و اگه کسی حتی یه بند انگشتش معلوم باشه و قطع میکنن... دیگه خودتون از این فسادها خبر دارین...
 
 

خودسوزی؟!؟!؟ خودکشی؟!؟!؟ دیگر کشی؟!؟!؟ این چیزا دیگه تو افغانستان عادی شده... خانومها خودکشی میکنن آقایون دیگر کشی... فساد تا این حد کجا دیدین؟ دیدن این جنایات جیگر آدمو میسوزونه...

 

 

کاش بارون می دونست معنی انتظار چیه

ما همون کویر تشنه و بی جانیم که خیلی وقته انتظار یه قطره بارون رو می کشیم

کاش آسمون می دونست به یک قطره بارون هم قانعیم

 

همیشه به پسر جماعت بیشتر از دخترا اهمیت داده میشه!!! مخصوصا تو افغانستان... شما از این لیوان آب هویچ پیش برو تا چیزایه دیگه... (واسه پسره بزرگ واسه دختره کوچیک)... دخترا هم همیشه مظلوم و تو سری خورو و بینوا هستن... اینطوری دختر خانوما به جای پیشرفت، پس رفت میکنن و کوچکترین اهمیتی به این موضوع داده نمیشه...

به هر حال این بچه ها آینده سازان مملکت هستن و باید خیلی بهشون رسیدگی بشه که نمیشه...

نباید موهای دخترو کج بستو یه آب هویچه گنده رو داد دست پسر تا با آب هویچ واسه خودش سیبیل درست کنه... یعنی این چیزارو مادرش نمیبینه؟؟؟ شاید به نظرتون این چیزا خیلی جزئی باشن ولی همین جزئیاته که کلیاتو میسازه...

 

نمیدونم چی بگم، این عکس خودش با آدم حرف میزنه... زبون آدمو بند میاره استخوانهایه آدم رو آب میکنه...

بمیرم واسه این دخترا... به نظرتون یه دختر بدونه مادر اونم تو این سن چی بار میاد؟

ای پروردگارا ؛ به عدالتت سوگند که  شوخی نیست ، شعر نیست ، تراژدی خلقت
است ! تراژدی زندگیست !

یه دنیا حرف ناگفتنی...

 

همیشه خندان!!! تلخ یا شیرین؟؟؟


شاید خداصلاح آدم رو میخواد..ولی چیزایی که ماآدما ازخدامیخوایم اینقدر واس خدابرآورده کردنش راحته!!!مگه خدابخشنده نیست؟مگه مهربون نیست؟

مگه نمیگن هرچی ازخدابخوای اگه از ته قلبت بخوای دیر یازود بهت میده؟منکه از ته قلب خواستم کلی گریه کردم!!آخه چیش صلاحم نیست؟؟مثلا اگه من به آرزوم برسم چی از بقیه بنده ها کم یازیاد میشه؟؟جز اینکه چندنفر دیگه هم خوشحال بشن؟آخه این ارزو چی بود که خداتودل ماآدما گذاشت؟؟کاش یه سفینه فضایی وجود داشت آدم برمیگشت به گذشته!!تفاقایی که واسش پیش اومده رو تغییر میداد..عوض میکرد..وقتی آدم میبینه در حال حاضر اوضاش بده...ادم باسفینش میرفت به گذشته خودش...واونو تغییر میداد..کاش می شد!!یامثلا کاش ادم یک سفینه دیگه داشت باهاش میرفت به آینده..وقتی برمیگشت کاری میکرد که ایندش قشنگ ترازاونی بشه که خواهد شد!!!!وای چقدرکاش کاش کردم!!!اصلا خداجونم شکرت...نوکرتم هستم هرکار دوست داری بکن..منم به هدفم فکر میکنم...وبراش تلاشمو میکنم..مگه نمیگی از تو حرکت ازمن برکت؟ها؟؟خب منم میخوام همین کاروبکنم...قربونت بشم خداجونم واس منه بندتم یک آستینی بالابزن...فراموشم نکن..یه سارایی هست ها...یه عاشقی هست ها...خدایامن هیچ وقت ناامید نمیشم...ناامیدی مال شیطونه..مال منکه نیست!!!هست؟؟من خدایی دارم که میدونم فراموشم نمیکنه...شایدگاهگداری از دستم ناراحت بشی ولی اینقدر مهربونی که هروقت بنده هات یک اس ام اس توبه واست میفرستن زودی جوابشونو میدی...پس جواب اس ام اس دعای مارو هم بده...من اس ام اسم از نوع دعای..خدامنتظر مسیجت هستم که خوشحالم کنی سارا هنوز توروداره وناامید نیست....دوست دارم

برای بلند شدن باید خم شوی گاهی مشکلات تورا خم میکنند وبدان آغاز ایستادن است

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:38 توسط سارا| |

سلام. عزیزان خواهر... حالتون خوبه؟

چه خبلا؟؟؟؟

راستش یه موضوعی هست که چند روزه ذهنمو درگیر کرده...

چندروز پیش تو اینترنت دنبال آثار باستانی افغانستان گشتم... ولی متاسفانه یا همشون نابود شده یا نابودش کردن... کی نابود کرده؟؟؟ خب مسلمه همین آقایون طالب از خدا بی خبر... آخه یکی نیست بهشون بگه شما به این آثار تاریخی چیکار داشتین؟ چی از جونشون میخواستین؟؟

آخ... اگه دستم به یکی از این طالبا برسه تیکه بزرگه شو میکنم ناخونش... دیگه خودتون میدونین چه جونورایی بودن و هستن... نمیدونم کی نسلشون بی نسل میشه...

داشتم میگفتم که این آثار تاریخی و این احمقا از بین بردن...

شما هم میدونین که همین آثار تاریخی تو هر کشور کلی پول ساز میتونه باشه... اصلا نوعی سرمایه است... کلی توریست میان و این آثارو میبینن و بلاخره این مردمان توریست وقتی میان، خونه و غذا وپوشاک و سوغاتیو هزارتا چیز دیگه هم میخوان دیگه! خب همه ی اینا واسه یه مملکت پوله، ولی افسوس... تقریبا بیشتر آثار تاریخیه کشور عزیزو دوستداشتنیمون و آدمای احمق از بین بردن... این هم لیست آثاره تاریخیه افغانستان:

آ

ا

ب

ب (ادامه)

ت

خ

ز

س

ط

غ

ق

ق (ادامه)

م

ن

چ

ک

هرچی معدن و اورانیوم و نفتی هم که داریم آقای آمریکا نوش جان میکنه... بچه ها بیاین درس بخونیم و به جایی برسیم که جلوی آمریکا واستیم و نزاریم از منابعمون مفتی مفتی بهره ببره...

بلاخره اگه افغانستان یکیو داشت که فرق الماس و با شیشه میتونست تشخیص بده الان آمریکا با پولاش که از کشور ما و بقیه میگیره پز نمیداد...

راستی من تازه فهمیدم که یه هموطن تو کلاسمونه... آخه این منطقه ای که ما زندگی میکنیم افغانیها زیاد نیستن و من تاحالا یه دوستی که افغانی باشه نداشتم... وقتی فهمیدم خیلی خیلی خوشحال شدم... حدس زده بودم ولی شک داشتم... سمانه جون هزاره هستن و حسابی درسخون و مودب تشریف دارن... من که خیلی دوسش دارم... ولی یه ذره خجالتی و کم رو هستش یعنی اصلا تو جمعمون حرف نمیزنه... نمیدونم چرا...

به هرحال من که خیلی دوسش دارم و بهش افتخار میکنم...

 

بچه ها به نظرتون وبلاگم خیلی غمگینه؟؟؟ دوست دارین جوشو عوض کنم؟؟؟

فکر میکنین موضوعات وبلاگم خیلی تکراریه؟؟؟ یه چیزیه که همه ی افغانیها دارن ازش مینالن؟ دوست دارین یه محیط شادتر واستون درست کنم تا غمهاتونو برای چند مین هم که شده فراموش کنین؟؟؟

تروخدا نظر بدین و بگین چی دوست دارین تا درمورده همون واستون پست بدم...

 

دوستان یه کمکی هم میخوام واسم بکنین... برام دعا کنین... یه مشکلی واسم پیش اومده که خیلی ناراحتم کرده... یه عده ای هستن که نمیدونم چرا دوست دارن من بد باشم... التماس دعا... همین...

قربونتون برم

 شاد بودن تنها انتقامی است که میتونین از دنیا بگیرین پس همیشه شاد باشین

 

بای تا های

 

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:30 توسط سارا| |

سلام.

امروز واسم یه اتفاق خیلی بد و وحشتناک افتاد.

میخوام یه چیزی بهتون بگم که الان حدودا سه سال میشه که منو خیلی آزار میده. در مورد یه پسری که خیلی اذیتم کرد.

باید برگردیم به سه سال پیش... وقتی که من اول دبیرستان بودم. شش هفت ماه از مدرسه ها گذشت. یه روز که با دوستم سحر داشتیم از مدرسه میرفتیم خونه دوتا آقا پسره لاته بی سروپا شروع کردن به تیکه انداختن ما محلشون ندادیم و رفتیم. اونام دیگه گیر ندادن. تا چند روز بعدش که سحر تو مدرسه بهم گفت که یکی از همون پسرا دیروزش تو ایستگاه اتوبوس شمارشو داده به سحر که بده به من. منم با سحر دعوام شد واسه اینکه چرا شمارشو پاره نکرد و آورد. خلاصه شماره رو پاره کردمو بهش فکر نکردم. ولی این پسره خیلی سیریش شده بود چندبار دیگه دم مدرسه اومد ولی من راهمو کج میکردمو آخرش هم راهمو عوض کردم و از یه راه دیگه مدرسه میرفتم و میومدم تا منو نبینه. ولی اون همیشه میرفت سر ایستگاه و با سحر درمورده من حرف میزد. خدا به هیچکی دوسته بد نده... این سحر هم از خداش بود که با پسره حرف بزنه. خلاصه اینکه سال تحصیلی تموم شدو من دیگه ندیدمش. تا تابستونش. وسطای تابستون بود که از شانس بدم اتفاقی دوباره دیدمش. ولی این دفعه برعکس پارسال بود. عین سگ شده بود... رفته بود آمارمو گرفته بودو فهمیده بود که من افغانیم... اومدو گفت: "سلام افغانی"... چشام گرد شدو داغ کردم... به روم نیاوردمو خودمو به کریت زدم... دوباره چرت و پرت گفت و شعر از اون بالا کفتر میاید و میخوند... خلاصه اینکه شروع کرد به مسخره کردن. به خدا قسم دارم راست میگم. من انقدر اعصابم داغون شد که نزدیک بود برم خفه اش کنم... حسابی داغ کرده بودم و سعی میکردم خودمو کنترل کنم... نمیتونستم ببینم یکی داره به کشورم وافغانی بودنم توهین میکنه و مسخره میکنه. ولی جلوی خودمو گرفتم تا یه وقت کاری یا حرفی نزنم که بعدا پشیمون شم... خداروشکر زیاد طول نکشید که با دوستش رفت... منم زدم زیر گریه... دست خودم نبود... نمیخواستم گریه کنم ولی نتونستم... سرم سیاهی میرفت و حسابی درد میکرد... ماریا(خواهرم که یه سال ازم کوچیکتره) بهم میگفت که کاره خوبی کردم که چیزی بهش نگفتم چون پسرا از اینکه دخترا اونطوری باهاشون رفتار کنن و باهاشون جروبحث کنن و سرشون داد بکشن خوششون میاد و اونم به خاطر همین اون حرفارو زدو اگه محلشون ندم و به روی خودم نیارم خسته میشن و دیگه چیزی نمیگن... راست میگفت ولی من نمیتونستم... اگه بیشتر میموندو حرف مفت میزد کنترلمو از دست میدادم... خودتونو جای من بزارین اون موقع چیکار میکردین؟؟؟

اگه پسر بودم دخلشو در میاوردم و آدمش میکردم... به بابام که نمیتونستم بگم چون اگه میفهمید خیلی عصبانی میشد و شر به پا میکرد... اگه حتی داداش هم داشتم ازم حمایت میکردو این اتفاقات نمیوفتادو حسابشو میرسید... شاید یه پسر دایی یا خاله هم میتونست کمکم کنه ولی هیچکس و نداشتم... افسوس...

دنیای دختر بودن خیلی خاکستریه...

سرتونو درد نیارم. رفتم خونه به مامانم گفتم.ولی چه فایده؟ مامانم که کاری نمیتونست بکنه نه شمارشو داشتم نه اسمشو میدونستم نه تو این محله ها زندگی میکرد که مامانم با خودش یا مامانش صحبت میکرد و آدمشون میکرد...خلاصه خداروشکر دیگه ندیدمش... تا وقتی که مدرسه ها شروع شدو من شدم دوم دبیرستان... بازم بعضی اوقات دم مدرسه میدیدمش... ولی خیلی کم شاید هر دوماه یه بار میومد... هر بار هم منو میدید چرت و پرت میگفت ولی من با اینکه خیلی میسوختم ولی هیچی نمیگفتم و محلش نمیدادم...

میخواستم شمارشو پیدا کنمو بدم به یکی از هم وطنی ها که پدرشو دربیاره ولی بعد پشیمون شدم... نمیخواستم کسی تو دردسر بیوفته...

پارسال هم گذشت دیگه ندیدمش و یادم رفته بود که چقد با حرفاش اذیتم کرد...

تا امروز...

امروز ماریا مدرسه نیومد و من با دوستم شیما اومدم خونه...

تو راه دوباره دیدمش... داشتیم از پارک رد میشدیم که اونجا بود... تندتر راه رفتم که از اونجا دور شیم...متاسفانه اومد و دوباره شروع کردبه چرت و پرت گفتن ولی اینبار خیلی بدتر بود... بهم مبگفت که "چرا تو مثل افغانیا نیستی؟" میگفت که "شما افغانیا کاره دیگه ای به جز حمالی و بنایی بلد نیستین؟ کلفتی هم بلدین دیگه؟ به همشهریات میگی بیان خونمونو یه دست بکشن؟ خودت میای خونمون؟" میگفت" یه دختره افغانی واسم جور میکنی که... خیلی حرف زشتی زد... دیگه تحملم تموم شد نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم به سیم آخر و واستادمو برگشتم طرفش و بلند داد زدم و گفتم" خفه میشی یا بیام خفت کنم مرتیکه ی عوضی" گفت"چه عجب خانوم افتخار دادنو جوابه مارو بعد چندسال دادن. بیا خفم کن به غیرتت بلاخره بر خورد؟" رفتم جلو و با عصبانیت گفتم" من افتخار میکنم که افغانیم. تو برو سرتو به سنگ بزن که آبروی هر چی ایرانی بودو بردی عقب مونده" دیگه صدام داشت میلرزید بغضم داشت منفجر میشد یه زره جروبحث کردیم و شیما هم کم نیاوردو هوامو داشت. یه هو به خودم اومدم و دیدم که دارم با بغض و گریه با یه پسره عوضی دعوا میکنم. محکم با جلوی کفشم زدم به ساق پاش که دولا شد... تا اومد عکس العمل نشون بده شیما دستم و کشید و بردم اونطرفتر... بعد یه پسره دیگه که فکر کنم دوستش بود دستشو گرفت و گفت که "من با علی حرف میزنم و نمیزارم دیگه مزاحمتون شه الان برین" شیما هم دستمو کشید و از پارک بردم بیرون... حالم خیلی بد بود و تند رفتم خونه و به مامانم همه چیو گفتم. خصوصیات پسررو ازم پرسید و رفت پارک تا اگر پیداش کرد حالشو جا بیاره ولی پیداش نکرد... خواست به بابام بگه ولی نزاشتم... نمیخواستم بابام قاطی کنه و کاری کنه... بعدش اومدم تو اتاقمو خودمو با گریه و درددل با شما تفریبا خالی کردم.

اینم از امروزه من...

الان داره بارون میاد

یه حاله خیلی بدی دارم.

خداروشکر که شمارو دارم و میتونم باهاتون درددل کنم و هرچی دلم خواست بگم

سه سال شده که داره اذیتم میکنه ولی هیچکدوم به اندازه ی امروز شکنجه آور نبود... آخه چرا خسته نشد؟؟؟ مگه قرار نبود ما چیزی بهش نگیم و اونم خسته شه و تمومش کنه؟ پس چی شد؟

خیلی حرف زدم

مرسی گوش به حرفام دادین

بچه ها هیچوقت دل یه دخترو با این حرفا یا چیزایی مثل این نشکونین... خیلی بده... آدم داغون میشه...

واسم دعا کنین دیگه این پسره س بی شخصیت مزاحمم نشه...........................

 

 

آتش فریاد رو با آب سکوت خاموش کنین

بای تا های

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:21 توسط سارا| |

سلام عزیزان

اومدم عیدو بهتون تبریک بگمbaran

انشاالله که هر روزتان عید باشه و خوش باشین... نمازو روزه هاتونم قبوله درگاه حق باشه...

راستش عید امسال زیاد بهم نچسبید چون اولا این که بابابزرگ گلم پیشمون نبود الان حدود دو ماه میشه که رفته افغانستان تا هم وطنشو ببینه هم حقوقه بازنشستگیشو بگیره آخه قبلن تو افغانستان دگروال و بچه ی خوان بوده. دومن اینکه چند ماه پیش پسرداییه مامانم از افغانستان اومد ایران تا از اینجا بره اروپا...  دو هفته پیش بود که راه افتاد و رفت که بره... ولی متاسفانه سر مرز گرفتنش... طفلی الان زندانه... معلوم نیست روز عیدی چقد ازش کار کشیدن... به احتمال زیاد هم ردومرزش میکنن چون کارت نداشت... چندتا خانواده هم گرفته بودن... خدا کنه بهشون سخت نگیرن...

مدرسه ها هم که داره شروع میشه... این دولت کوفتی هم از همه ی دانش آموزان افغانی حداقل شصت هزار تومن به بالا میگیرن... از ما که دبیرستانیم هفتاد هزار تومن میگیرن... ایران هم با این پولای ما پولدار شد شما فکرشو بکنین هر خانواده ای ماشاالله خیلی کم بچه داشته باشن سه تاست و حداقل از هر خانواده ای ۱۸۰ هزار تومن میگیرن... خیلی از خانواده ها به خاطر نداشتن پول قید مدرسه رفتن بچه هاشونو میزنن...

هموطن عزیز اگه شما واقعا به خاطر پول مدرسه نمیرین خواهشا به من بگین... یه نظر خصوصی واسم بزارین و آی دیتونو... من باهاتون صحبت میکنم و تا اونجایی که تو توانم باشه کمکتون میکنم تا مدرسه برین. فوقش اینکه پول تو جیبیامو جمع میکنم و هیچی نمیخورم و نمیخرم و میدمش به شما تا فقط شما درس بخونین و باسواد بشین... من مطمئنم مامان و بابام هم کمکم میکنن... تروخدا خجالت نکشین و بهم بگین فکر کنین من خواهرتونم... قربون همتون برم

خداکنه که کسی به این روز نیوفته ولی اگه شما هم کسیو سراغ دارین بهم بگین... حاضرم بدترین زندگیو داشته باشم ولی نبینم که هم وطنم داره زجر میکشه... باسواد شدن واسه ما خیلی مهمه... الان بزرگترین مشکل واسه ما بیسوادیه... خواهشن درستونو بخونین و ولش نکنین...

بگذریم... خوب نیست تو این روزه باشکوه ناله کنم...

یه چیزه دیگه هم خواستم بگم اونم اینکه:

ببخشید تولد وبلاگم بودااااااا هیچ کس به جز من یادش نبود. وبلاگ بیچاره ام خیلی دپرس شد وقتی دید هیچکی یادش نیست... دقیقا دو سال پیش بود که این وبلاگ و به دنیا آوردم... این دو سال هم مثل یه آب روون از یه رودخونه خیلی زود گذشت که این رودخونه ی زندگیه من پر بود از صخره و سنگ که این سنگا خیلی اذیتم کردن ولی خدارو شکر باعث شدن که من یه کوچولو آدمتر بشم...

پس یادتون نره که:

اگه صخره و سنگ در مسیر رودخانه ی زندگی نباشد صدای اب هرگز زیبا نخواهد شد...

همتونو خیلی دوست دارم

بای تا های

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 11:57 توسط سارا| |


...::: میسازمت :::...


گـــر جهنم ســـاختم فــــردوس هم میسازمت

ای وطن میسازمت آخـــر خــودم میسازمت


آنقدر هایی که میگویند کـــــاهل نیســــــــتم

با تفنگت گـــر شکســـتم با قلــم میسـازمت


آینــــه در آینــــه در رهگـــذار عــــــــاطفه

سنگ اندر سنگ در راه ســتم میســازمت


هر که آمد بر سرت بم ریخت، اما غم مخور

من از آهنپاره های ســـــــرخ بم، میـسازمت


غم مخــور ای خانهء ویران ولی زیبای من

با نفــــس هــــــای امیـــدم دم بدم، میسازمت


تا تو زیباتر شــــــوی گل میشوم گل میشوم

باورم کـن یک رقم نی یک رقم میسازمت

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:41 توسط سارا| |

سلام. حالتون چطوره؟ خیلی وقت بود وقت نکردم بیام آپ کنم شرمندتونم. راستش نیومدم از انتخابات صحبت کنم چون مطمئن شدم که همش تقلب و دروغگویی و خیانته... بگذریم... اومدم تا یه پست ویژه بزنم... چند روز پیش یه کتاب گرفتم که اسمش هست (آیة الکرسی طلسم عظیم اقدر) ... خیلی کتاب جالبیه... گفتم بیام اینجا واسه شمام خلاصشو بنویسم آخه خیلی جواب میده... من که خیلی بهش اعتقاد دارم... امیدوارم به درد شما هم بخوره... اگه انتقاد یا پیشنهادی داشتین من در خدمتتونم... مرسی از نظرای قشنگ و کمتون... بریم سراغ این کتاب:

1. جهت از بین بردن دشمن: گویند به جهت مقهوریت دشمن چهل مرتبه آیة الکرسی را بخوانید چون به ما بین در «یعلم ما بین ایدیهم» رسد آن دشمن را به نظر آورد و خواندن آن نیز به عدد مذکور به جهت کفایت سایر مهمات موثر است به شرط آن که بخاطر گذراند مطلوب را در مابین عین «یشفع عنده» و همچنین هفت مرتبه خواندن آن بر نمک طعام و در طعام نموده و اطعام آن به مطلوب موجب محبت شدیده ی آن مطلوب خواهد شد. ( میگم اگه وقت کردین حتما این کارو واسه از بین رفتن دزدا و خائن های وطن عزیزمون که دشمن ما هستند بکنین. انشاالله که به حق همین شبای مبارک ماه رمضون یا سر عقل بیارتشون یا از بین ببرتشون)

2. ثواب عبادت چهل ساله(برای عید فطر): یکی از آداب شب عید فطر نمازی است که شیخ عباس قمی آورده است و آن این است که چهارده رکعت نماز به جا آورد در هر رکعتی حمد و آیة الکرسی و سه مرتبه قل هو الله احد را بخواند تا برای او باشد بهر رکعتی ثواب عبادت چهل سال و عبادت هرکه روزه گرفته و نماز خوانده در این ماه عزیز.

3. هرکس آیة الکرسی را قرائت کند در حالیکه در سجده باشد هیچ موقع وارد جهنم نمیشود.

4. هر کس آیة الکرسی را صد بار بخواند کسی باشد که در طول عمرش خداوند را عبادت کرده باشد.

5. گویند هرگاه ده نفر به جهت عزل و آوارگی حاکم ستمگری هریک ده مرتبه آیة الکرسی را بخواند معزول گردد ان شاالله تعالی.

6. هرکس در وقت غروب آفتاب چهل و یک مرتبه آیة الکرسی را بخواند هرچه از درگاه حق تعالی مسئلت نماید دریابد.

7. اگر کسی آیة الکرسی را بخواند و به پای خود بدمد درراه رفتن خسته نمیشود اگر هفت مرتبه در بالین شخصی خوابیده بخواند بیدار میشود.

8. اگر کسی بخواهد به جایی برود و کسی او را نبیند هفتاد مرتبه بخواند.

9. اگر کسی در شب 707 بار بر قفلی که بسته باشد بخواند باز میشود بشرط اینکه مشروع و حلال باشد

10. اگر چهل و یک مرتبه بر مشتی خاک بخواند و بدمد به روی شمن بپاشد از دشمن و اعدا ضرری به وی نرسد

11. اگر کسی هفت مرتبه آیة لکرسی را بر مشتی خاک خوانده و در قبر مرده بریزد آن میت را عذاب نمیکنند و رحمت الهی بر صاحب آن قبر فرود می آید

12. اگر بخواهد دشمن ظالم را آواره کند چهل و یک بار بر تخم جاروب خواند در میان ایشان بریزد متفرق و آواره شود.

13. اگر چهل و یک بار آیة الکرسی را بر آب بخواند و بخورد اگر بسته شده باشد باز گشاده گردد اگر هفت بار بخواند و بر هفت عضو بدن بدمد آن روز ابدا مضرتی بر وی نرسد در شب بخواند همین طور.

14. امام سجاد(ع) قسم میخورد به اینکه هر کس آیة الکرسی را قبل از زوال خورشید هفتاد بار بخواند و در هنگام کامل شدن هفتاد بار موقع زوال خورشید باشد خداوند گناهان آینده و گذشته ی او را میبخشد پس اگر در همان سال بمیرد بدون حساب بخشیده میشود

15. اگر میخواهی کسی را دوست خود کنی سه روز هر روز 41 بار بر نبات آیة الکرسی خواند و بخورد و به آن کس هم بخوراند تا زنده است از تو جدا نمیشود

الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تاخذه سنة و لا نوم له ما فی السماوات و ما فی الارض من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات و الارض و لا یوده حفظهما و هو العلی العظیم

لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم

الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون

من یه عذر خواهی از هم وطنای عزیزم طلب کارم بابت لهجه ی کوفتیم. من واقعا شرمندم خیلی سعی کردم تا با لهجه ی قشنگ افغانی بنویسم ولی نتونستم. آخه من متاسفانه اینجا به دنیا اومدم و از دو سالگی هم مهدکودک ایرانی میرفتم. کسی هم نبود که باهام افغانی حرف بزنه و من یاد بگیرم. ولی از پست بعدی بیشتر سعی میکنم. بازم عذر میخوام ازتون

روزه و نمازهاتونم قبول باشه ان شا الله.

التماس دعا

بای تا های

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:24 توسط سارا| |

خبرگزاري فرانسه در گزارشي از قندهار درباره کاهش ميزان استقبال راي
دهندگان زن در افغانستان نوشت حضور زنان افغان در پاي صندوقهاي راي
انتخابات اخير به علت تهديد به مرگ و اعمال محدوديت از سوي اعضاي
خانواده در مجموع بسيار ضعيف و حتي در برخي نواحي جنوب افغانستان در
حد صفر بوده است
نسيم ناصري يکي از کارکنان گروههاي امداد رسان در شهر قندهار به اين
خبرگزاري گفت انگيزه زنان افغان براي شرکت در انتخابات بسيار زياد بود
ولي تهديدات طالبان در خصوص کشتن افراد و گردن زدن راي دهندگان جوي
از رعب و وحشت ايجاد کرد و به خصوص زنان مي ترسيدند براي ريختن اراي خود
به صندوقها از خانه خارج شوند
ناصري شهر قندهار را در طول برگزاري انتخابات به شهر ارواح تشبيه کرد
وي گفت خيابانها خلوت بود و تقريبا هيچ خودرويي در سطح شهر تردد نمي کرد

فاطمه يکي از اموزگاران شهر قندهار هم مي گويد در انتخابات قبلي خيلي
خوشحال بوديم من به کرزاي راي داده بودم ولي وي براي بهبود زندگاني مردم
کاري انجام نداد وي مي افزايد هر روز که مي گذرد اوضاع امنيتي در
کشور وخيمتر مي شود و صدها تن کشته مي شوند بيکاري و فقر بيداد مي کند
عملکرد کرزاي ضعيف بوده است و قدرت واقعي دست نيروهاي خارجي است
بنابراين تصميم گرفتم در انتخابات اخير شرکت
نکنم
در منطقه پشتون زبان جنوب شرق افغانستان زنان مجبور بودند با استفاده از
پوشش کامل برقع در رقابتهاي انتخاباتي شرکت کنند و در حالي که صورتهاي
خود را کاملا پوشانده اند به بيان برنامه هاي کاري خود بپردازند
يک چهارم از کرسيها در شوراهاي استاني افغانستان به زنان اختصاص
يافته است و در حاليکه شمار نامزدهاي زن براي تصدي اين کرسيها در مقايسه
با انتخابات قبلي در سال دو هزار پنج در مجموع بيشتر بود ولي در برخي
از استانهاي جنوبي همچون قندهار و اوروزگان شمار نامزدهاي زن حتي از
شمار کرسيها کمتر بود
زرگونه کاکار يکي از نامزدهاي زن دراين منطقه مي گويد فقط شمار راي
دهندگان زن کاهش نيافته است بلکه مردان هم مانند سالهاي گذشته در
انتخابات امسال شرکت نکردند زيرا از شب قبل از انتخابات تا پايان روز
راي گيري تعداد زيادي راکت به شهر قندهار اصابت کرد
ناظران اروپايي و امريکايي انتخابات مي گويند اوضاع نابسامان امنيتي و
مخالفتهاي فرهنگي با زنان در زندگاني عمومي موجب شده است زنان در
انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي استاني اخير شرکت نکنند در بيانيه
ناظران اروپايي در اين زمينه امده است حقوق مدني و سياسي زنان افغان به
عنوان شهروند اين کشور در قانون اساسي تصريح شده است ولي در عمل دامنه
مشارکت انان به عنوان نامزد راي دهنده يا اداره کننده انتخابات به شدت
محدود است
ارزو قاني يکي از فعالان زن افغان در مصاحبه با اين خبرگزاري با اشاره
به کاهش محسوس ميزان مشارکت زنان در انتخابات اخير در مقايسه با دو
انتخابات قبلي گفت در سالهاي دو هزار و چهار و دو هزار و پنج تعداد راي
دهنده زن خيلي زياد بود ولي اين بار مسائل امنيتي همه مناطق را تحت
الشعاع قرار داده بود و زنان چندان در راي گيري شرکت نکردند
وي مي افزايد زنان بايد از خانواده خود اجازه بگيرند و اگر حملاتي در
کار باشد خانواده انها را از خروج از خانه منع مي کند مقامات مسئول مي
گويند استان باميان در مرکز افغانستان در منطقه هزاره جات که تنها زن
استاندار افغان انجا را اداره مي کند در اين ميان يک استثناست به
گفته انها در برخي حوزه هاي راي گيري در جنوب و جنوب شرقي افغانستان حتي
يک زن هم راي خود را به صندوق نينداخته است
با اين همه ارزو قاني تاکيد مي کند زنان افغان در مقايسه با گذشته بيشتر
در فرايند سياسي کشورشان دخيل هستند انان همچنين بيشتر از گذشته
توجه خود را به لزوم تغيير در کشوري که پنجمين کشور فقير جهان محسوب مي
شود معطوف کرده اند کشوري که هشتاد و پنج درصد از زنان ان بيسواد
هستند و سطح زندگي در نواحي دور افتاده ان در طول ساليان اخير تغيير
چنداني نکرده است وي خاطر نشان کرد دولت اينده افغانستان بايد عمده
توجه خود را بر اموزش زنان افغان متمرکز سازد زيرا بدون تحقق اين هدف
توسعه اي در کشور در کار نخواهد بود

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 17:11 توسط سارا| |

 




خانم کوهستانی بعد از آن که پدر و مادرش ناگزير به فرار از افغانستان شدند، در تاشکند ازبکستان به دنيا آمده است

دختری مسلمان که از والدينی افغانی در ازبکستان به دنيا آمده، اولين زن مسلمانی شد که تاج ملکه زيبايی انگلستان را بر سر می گذارد.

حماسه کوهستانی، ۱۸ ساله، اعلام کرد که خوشحال است که "تاريخ ساز" شده و مشتاقانه منتظر است تا در رقابتهای دختر شايسته جهان در چين به رقابت بپردازد.

خانم کوهستانی بعد از آن که پدر و مادرش ناگزير به فرار از افغانستان شدند، در تاشکند ازبکستان به دنيا آمده است. وی که به شش زبان از جمله روسی و فارسی صحبت می کند، از ميان ۴۰ رقيب برگزيده شد.

وی پس از مراسمی دو روزه در ليورپول شنبه شب، سوم سپتامبر تاج ملکه زيبايی را بر سر گذاشت.

خانم کوهستانی که می گويد مادرش در انتخاب و تهيه لباسش نقش داشته بود، اعلام کرد: "وقتی آنها گفتند که من برنده شده ام، فکر کردم که اشتباه شنيدم. دعا می کردم اشتباه نکرده باشند، يک لحظه طول کشيد تا باورم شود."

وقتی از وی درباره احساسش به عنوان اولين دختر مسلمان برنده اين افتخار سوال شد، اين دختر ۱۸ ساله پاسخ داد: "من تاريخ ساز شده ام و بسيار خوشحالم. اميدوارم من آخرين نفر (مسلمان) نباشم."

به خانم کوهستانی که توانست بر يک رقيب مسلمان ديگر، سارا مندلی، ۲۳ ساله از ناتينگهام غلبه کند، برای بازی در يک فيلم باليوودی پيشنهاد شده است.

دوشيزه مندلی بخت بلندی داشت ولی ورودش به اين مسابقات در ميان مسلمانان ليورپول جنجال براه انداخت و يک موسسه اسلامی از وی خواست کنار برود زيرا رقبای اين تورنمنت اغلب بايد لباسهای بدن نما بپوشند.

مسابقات جهانی دختر شايسته در ماه دسامبر برگزار می شود.

منبع: بي بي سي فارسي

 



سلام

به به!! اینم ملکه ی زیبایی افغانی. افغانی ها همشون زیبا هستن. این خانوم فقط بین معمولی هامون خوشگله مگه نه؟؟؟

راستش من از یه کاره حماسه خانوم بدم اومد اونم اینکه اصلیت خودشو فراموش کرده. عکساش همچین بگی نگی اروپایی شده... هرچی باشه ایشون مسلمون تشریف دارن...

مهمترینش هم اینکه این خانوم اصلا پرچمشو نشون نداده. حداقل با پرچم افغانستان یه عکس مینداخت یا وقتی تاج و بهش دادن پرچمش همراهش بود...

راستی خیلی ممنون از نظرای خیلی خیلی قشنگ و همدردیهای خیلی خیلی دلنشینتون...

واقعا وقتی میدیدم یه عده هموطنام هوامو اینطوری دارن اشکم درمیومد...

خیلی دوستون دارم عزیزانه خواهر

قربون همتون برم

بیسیار از نظرای مغبولتان خوش مشم.

بازم از این کارا بکنین...

 

بای تا های

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 14:25 توسط سارا| |

سلام... 4 روزه دیگه به انتخابات مونده... من تمام تلاشمو کردم تا بتونم همه ی خبرها و اتفاقای جدید انتخاباتی و خدمتتون برسونم. نمیدونم موفق شدم یا نه... به هر حال من از شمایی که میتونی رای بدی میخوام که به کسی رای بدی که واقعا لیاقت داشته باشه و بتونه کشورمونو از این سیاهی نجات بده و از همه مهمتر اینکه خیانت کار نباشه... چون تا امروز کمتر کسی با این خصوصیت تو کشورمون رهبر شده... حالا من به گذشته کاری ندارم چون به نظر من فکر کردن به گذشته مثل دوییدن دنباله باده... مهم آیندست... آینده ای که قراره توسطه من و شما ساخته بشه پس بیاین با هم شروع کنیم... یه افغانستانی بسازیم تا گاندی جلومون لنگ بندازه... فقط کافیه اراده کنیم بعد همه چی حله... چون برای ما بن بستی وجود نداره، یا یه راهی پیدا میکنیم یا یه راهی میسازیم...از همه مهمتر اینکه خدا باهامونه... خدا با همه ی دل شکسته هاست... مردم افغانستان هم همه دل شکسته ان...

ای خدا... الهی قربونت بشم... من یکی از بنده هاییم که آفریدی... یکی از بنده هایی که بعضی وقتا پاشو تو یه کفش میکنه و آرزوهای عجیب و غریب میکنه و میگه باید براورده اش کنی... الانم پامو کردم تو یه کفش... ازت میخوام کشورم سربلند باشه...ازت میخوام کسی تو انتخابات برنده شه که دستش با خون ملت آغشته نباشه... دزد نباشه... خائن نباشه... با غیرت باشه... به وطنش غیرت داشته باشه... مرد باشه... دلسوز باشه... باایمان باشه و...

ای خدا یه نگاه کوچولو به اون بچه هایی بنداز که پدرو مادرشون و به ناحق و ظالمانه کشتن... مگه این طفلای معصوم چه گناهی کردن که باید بدون نوازشهای گرم پدر و آغوش نرم مادر زندگی کنن؟؟؟ مگه چه گناهی کردن که باید تو خیابونای کثیف زندگی کنن؟؟؟ یا توی یتیم خونه هایی که هیچ امکاناتی ندارن؟؟؟

ای خدا تو هستی آن کریم و آن عزیز و آن خلیل... کمکمون کن...

دلم انقدر گرفته که نگوو نپرس...

خدایا نمیدونم به من که بنده ی خیلی کوچیکو گناه کارتم گوش میکنی یا نه...

کمکمون کن...

کمکمون کن...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:47 توسط سارا| |

در همین رابطه طالبان امروز شنبه اعلام کرد که انگشت هر کسی را که در روز انتخابات رنگی باشد قطع می کند.
 
تنها با گذشت دو روز از توافق دولت افغانستان با طالبان برای برقراری آتش بس در زمان برگزاری انتخابات، این گروه شورشی امروز تهدید به قطع انگشت افرادی کرد که در این رویداد سیاسی شرکت می کنند.

به گزارش مهر به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، "ملا عمر" رهبر معنوی طالبان افغانستان اعلام کرده شرکت در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان ممنوع است و هر کس از این دستور تخطی کند به شدت تنبیه می شود.

در همین رابطه طالبان امروز شنبه اعلام کرد که انگشت هر کسی را که در روز انتخابات رنگی باشد قطع می کند.

این در حالی است که در روزهای گذشته خبرهایی درباره توافق دولت افغانستان با برخی گروه های طالبان برای برقراری آتش بس در زمان برگزاری انتخابات منتشر شده بود.

این توافق میان "احمد ولی کرزای" برادر حامد کرزای، رئیس جمهور افغانستان، و رهبران طالبان در جنوب این کشور حاصل شده بود.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:57 توسط سارا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ